تحقیقات گسترده در زمینه ی سلول های عصبی بیماری ALS

محققان در حال حاضر یک روش جدید را طراحی کرده اند که به طور قابل توجهی توانایی مطالعه آکسون ها را بهبود می بخشد و موجب درک بهتر پاتولوژیک بیماری ALS می شود. در بیماری نوروژنیک ALS بیماران دچار مرگ مغزی و فلج حرکتی می شوند. با این حال، به مدت طولانی قبل از اینکه سلول ها بمیرند، تماس خود با عضلات را از دست می دهند، زیرا آکسون سلول های عصبی دچار اختلال می شود.

همه نورونها دارای یک پروب فیبر مانند بنام آکسون هستند و آکسون نورونهای حرکتی دارای آکسون های طویل تر می باشند – بیش از یک متر – زیرا باید از نخاعع به عضلات بازوها و پاها کشیده شوند. این روش در ژورنال Stem Cell Reports منتشر شده است. در بیماری ALS، نورونهای حرکتی می میرند و جایی که آکسون سلول های عصبی با عضله اتصال برقرار می کند به آرامی از کار می افتد. با بررسی حضور RNA در سلول، می توان کشف کرد که کدام ژن ها روشن و خاموش می شوند و در نتیجه عملکرد سلول و وضعیت کلی آن مشخص می شود. در نورون های دارای آکسون طویل، RNA ای وجود دارد که به آنها امکان می دهد تا سریعا با محیط خود ارتباط برقرار کنند. دانشمندان به شدت علاقه مند به بررسی پروتئین RNA ها در آکسون های حرکتی افراد سالم و بیماران مبتلا به آلزایمر هستند تا بینش عمیقتری نسبت به فرایندهای بیماری داشته باشند.

گروه تحقیقاتی این روش را برای بررسی نورون های تولید شده از سلول های بنیادی موش و انسان استفاده کرده است. نتایج آنها نشان می دهد که RNA های آکسون سلول های عصبی به طور قابل توجهی متفاوت از RNA های سلول بدن است که ک کشف جدید است. به نقل از محققین دانشکده علوم اعصاب کارولینسکا “ما در حال حاضر یک روش بسیار بهبود یافته برای سکانس آکسون ها توسعه دادیم.” “این یک روش نسبتا ارزان، ساده و بسیار حساس است که به طور دقیق توضیح داده شده است تا توسط محققانی که علاقه مند به مطالعه فرآیندهای عصبی هستند مورد استفاده قرار گیرد.”

همچنین محققان اذعان دارند: “بسیاری از ژن هایی که در سیستم ALS کنترل شده اند، برای عملکرد عادی آکسون و تماس آن با عضله مورد نیاز است.” “بسیاری از این ژن ها اهداف احتمالی درمان های آینده می باشند.” محققان نسخه ترانسپرتروموم نورون های بیمار مبتلا به ALS را مورد بررسی قرار دادند و دریافتند که در سلول های عصبی با نسخه جهش یافته ژن SOD1 که باعث ALS می شود، مشخصات RNA آکسون سلول های عصبی متفاوت از سلول های سالم است.

امید به درمان بیماری های سیستم عصبی

محققین حوزه سلول های بنیادی توانسته اند با موفقیت تخریب نورون های حرکتی موش ها را آهسته کنند و راه را برای درمان انسان های مبتلا به بیماری های نورون های حرکتی را هموار سازند.
به گزارش بنیان به نقل از Stem-cells-news، تیمی از محققین دانشگاه های کیوتو و کیئو ژاپن، سلول های بنیادی را به موش های مبتلا به اسکلروزیس جانبی آموتروفیک (ALS) که آن را بیماری Lou Gehrig’s یا بیماری نورون های حرکتی نیز می نامند، پیوند کرده اند.
بیماری ALS، یک اختلال نورون های حرکتی است که در آن کنترل حرکات عضلانی مختل می شود و فرد در نهایت مبتلا به آتروفی می شود. در حالی که این بیماری اثری روی عملکرد شناختی ندارد، پیشرفت آن می تواند روی عضلات بدن از جمله عضلات دخیل در بلع و تنفس اثر بگذارد. در این مطالعه برای سلول درمانی موش های مبتلا به ALS از سلول های بنیادی پرتوان القایی استفاده شد که پتانسیل تولید هرنوع سلولی را در بدن دارند. از این سلول های ips سلول های پیش سازخاصی تولید شد و به درون بخش کمری طناب نخاعی موش های مبتلا به ALS پیوند شدند. پیوند این سلول های بنیادی منجر به بهبود ۸۸ درصد شرایط این جانوران شده است. رسیدن به چنین دستاوردهایی در مطالعات جانوری می تواند امید به درمان این بیماری ها در انسان را افزایش دهد.

ثبت جهش ها در هنگام وقوع در سلول های باکتریایی

جهش‌های DNA باعث می‌شوند رشد سلول‌های توموری از کنترل خارج شود، اما آن‌ها تنوعی را هم می‌آفرینند که برای تطابق موجودات با محیط زیست و تکامل‌شان ضروری است. تاکنون، زیست‌شناسان متدهای خامی برای ارزیابی میانگین نرخ و اثرات جهش داشته‌اند. با این حال در مطالعه‌ای جدید، بیوفیزیک‌دان‌ها تک تک جهش‌ها را هنگام وقوع‌شان در سلول‌های باکتریایی ثبت کرده‌اند.
این تغییرات تقریباً با سرعت برابری رخ می‌دهند و فقط ۱ درصدشان کشنده هستند.
روی هم رفته باکتری‌های یک سویه نرخ جهش نزدیک به همی دارند؛ نزدیک به یک جهش در هر ۶۰۰ ساعت در باکتری‌های نرمال و تقریباً ۲۰۰ جهش در هر ۶۰۰ ساعت در باکتری‌هایی که برای داشتن نرخ جهش بالاتر مهندسی شده بودند.
تیمی هزار کانال میکروسکوپی را درون یک چیپ شبیه کامپیوتر ساخت و در انتهاهای بسته‌ی هر کانال، یک باکتری به همراه مقدار زیادی موادمغذی قرار داد. باکتری‌های حاوی پروتئین ترمیم DNA تغییریافته‌ای هستند که با هر جهش به رنگ زرد می‌درخشد. سپس برای هشت ساعت تا سه روز، محققان هر چند دقیقه یک بار با شکل‌گیری باکتری‌های جدید، بیرون ریختن از کانال و شسته شدن آن‌ها توسط مایع جاری، از باکتری‌ها عکس گرفتند. پردازش خودکار تصویر به آن‌ها اجازه داد تا شمار جهش‌ها را به دست آورده و عملکرد سلول‌ها را ارزیابی کنند. سلول‌های مرده یک جهش کشنده و سلول‌های با رشد آهسته، یک تغییر آسیب‌رسان را سیگنال دادند.
بر اساس اعلام توسعه‌دهندگان، این تکنیک می‌تواند برای ارزیابی دینامیک جهش در بقیه‌ی انواع سلول‌ها، حتی سلول‌های سرطانی انسان نیز استفاده شود.

ایجاد روشی امیدوار کننده برای درمان سرطان ریه

پژوهشگران موفق به کشف روش جدیدی شدند که درآن با استنشاق داروهای شیمی درمانی علاوه بر کاهش آسیب سیستمیک به ارگان های دیگر، به طور قابل توجهی در درمان تومورهای ریه نیز موثر می باشد.
به نقل از medicalxpress ، محققان دانشگاه Rutgers و موسسه سرطان New Jersey موفق به ارئه روشی پیشرفته برای درمان تومورهای سرطانی ریه شدند. این تکنیک پیشرفته در نانوپزشکی ترکیبی از نانوذرات بسیار کوچک ، داروهای ضد سرطان موجود و RNA های کوچک تداخلی (siRNA) بوده که توانایی سلول های سرطانی برای مقاومت در برابر سیستم دفاعی بدن را از بین می برند. طبق این مطالعات ترکیبی ازاین عوامل منجر به از بین رفتن تومور های سرطانی ریه در حیوانات آزمایشگاهی می شود.
سرطان ریه ، یک نوع سرطان پیشرونده و کشنده در زنان و مردان می باشد. با توجه به اینکه پیشرفت های بسیار زیاد در زمینه عمل جراحی تومورهای ریه و همچنین استفاده از شیمی درمانی نقش مهمی را در کمک به درمان این بیماران ایفا می کند. با این حال این روش درمانی جدید نیز به علت اثرات سمی داروهای شیمی درمانی به صورت محدودی قابل استفاده می باشد.
به گفته این دانشمندان رساندن دارو از طریق استنشاق نسبت به روش های تزریقی بسیار کارآمدتر می باشد و می تواند سلول های سرطانی را به صورت اختصاصی هدف قرار دهد.علاوه بر این بر خلاف روش های شیمی درمانی که منجر به سرکوب تومورها می شوند این روش به طور کامل باعث حذف و از بین رفتن تومور ها می شود.
پایه و اساس این سیستم جدید یک نانوساختار از جنس چربی بوده که قابلیت حمل دارو های ضد سرطانی را دارد. این نانوکریر(nanocarrier) بسیار کوچک بوده و می تواند به راحتی استنشاق شده و به سلول های سرطانی متصل شود. به گفته محققان از فواید این سیستم استنشاقی جلوگیری از تخریب عوامل شیمی درمانی می باشد که درروش تزریق دارو های شیمی درمانی رخ می دهد. علاوه بر این در سیستم استنشاقی دارو دست نخورده تر و بدون تغییر به محل تومور ها می رسد و با عوارض جانبی کمتر، اثر بخشی بالاتری خواهد داشت. در شیمی درمانی های مرسوم برای سرطان ریه ، داروها، تمایل به تجمع در کبد، کلیه ، طحال را دارند و کمتر به محل مورد نظر یعنی ریه می رسند.
در این مطالعه اطلاعات بدست آمده نشان میدهد که میزان برخورد دارو با تومور های ریه از روش استنشاقی نسبت به روش تزریق ۸۳ درصد افزایش داشته است. بدین ترتیب می توان در آینده ای نزدیک از این روش به عنوان روشی کارامد در درمان سرطان ریه استفاده نمود.

استفاده از سلول درمانی برای درمان دیابت نوع دو و بهبود وزن

مطالعه ای در Experimental Biology and Medicine به چاپ رسیده است که یک استراتژی درمانی جدید را برای کاهش وزن و دیابت نوع دو معرفی می کند. در این مطالعه دکتر وانگ و همکارانش در دانشگاه جیائو تانگ گزارش کرده اند که پیوند سلول های بنیادی مزانشیمی جدا شده از بافت چربی، تعادل متابولیک را بهبود می بخشد و التهاب را در مدل جانوری کاهش می دهد.

به نقل از medicalnewstoday، شیوه زندگی نوین شهری و بی تحرکی به همراه رژیم های غذایی دارای قند و چربی بالا، دیابت را به یک معضل شایع تبدیل کرده است. آمارهای ارائه شده توسط سازمان سلامت جهانی(WHO) حاکی از این است که ۹۰ درصد از ۳۴۷ میلیون فردی که در دنیا به دیابت مبتلا هستند، دیابت شان از نوع دو است. در بیماری دیابت نوع دو، بدن نمی تواند انسولین را به طور صحیح استفاده کند، نام این فرایند راکه آن را مقاومت انسولینی می نامند. در ابتدا پانکراس انسولین اضافی تولید کرده اما با گذشت زمان نمی تواند انسولین کافی را آماده کند و در نتیجه سطح قند خون افزایش می یابد. اگر این عارضه درمان نشود، سطح قند خون بالا به اندام هایی چون قلب، کلیه، اعصاب و چشم ها آسیب خواهد زد. افزایش وزن یک فاکتور دخیل در بروز دیابت نوع دو است و التهابی که در طی فرآیند افزایش وزن و چاقی رخ می دهد و موجب افزایش مقاومت انسولینی می شود. مطالعات بالینی اولیه نشان می دهد که پیوند سلول های بنیادی مزانشیمی تعادل متابولیکی را در دیابت نوع دو بهبود می بخشد. سلول های بنیادی مزانشیمی جدا شده از بافت چربی فراوان هستند و می توانند به راحتی آن را بدست آورد. با این حال، توانایی آن ها برای بهبود عملکرد متابولیک در دیابت نوع دو و چاقی به طور کامل شناخته شده نیست.

در مطالعه ای جدید دکتر وانگ و همکارانش به ارزیابی توانایی سلول های بنیادی مزانشیمی جدا شده از چربی برای کاهش مقاومت انسولینی در موش تغذیه شده با رژیم غذایی دارای چربی(HFD) فراوان پرداختند. موش های تغذیه شده با رژیم غذایی دارای چربی فراوان که این سلول ها را دریافت کردند، سطح قند خون کاهش یافته ای را نشان دادند و حساسیت انسولینی را تقویت کردند. مهم تر این که، پیوند سلول های بنیادی مزانشیمی جدا شده از چربی که neuregulin4 را بیشتر بیان می کردند اثر موثرتری روی کاهش سطح قند خون و مقاومت انسولینی داشت. به نظر می رسد که این اثرات سودمند ناشی از سرکوب التهاب و تقویت بازجذب گلوکز در عضلات اسکلتی و بافت چربی باشد.

در مجموع این مطالعه نشان داده است که پیوند سلول های بنیادی مزانشیمی جدا شده از چربی، تحمل گلوکز و تعادل متابولیکی را در موش های تغذیه شده با رژیم غذایی پر چربی از طریق مکانیسم های متعددی بهبود می بخشد.

پیشرفت قابل توجه علم در تولید سلول های عصبی

محققان دانشگاه کالیفرنیا، دانشکده پزشکی سن دیگو توانسته اند با موفقیت سلول های بنیادی عصبی نخاعی (NSCs) را از سلول های بنیادی پلوروپتوپ انسانی (hPSCs) ایجاد کنند که قادرند به جمعیت های متنوعی از سلول های موجود در نخاع تمایز یابند این سلول ها (NSCs) می توانند در سراسر نخاع پراکنده شوند و برای مدت زمان طولانی باقی بمانند. این دستاورد در مجله معتبر Nature Methods به چاپ رسیده است. در سال های اخیر تلاش های بسیاری جهت تولید سلول های عصبی نخاعی از سلول های بنیادی پلوروپتوپ انسانی (hPSCs) انجام شده که بسیار محدود و کند بوده اند. پروفسور مارک توزینسکی و همکارانشان در این مطالعه نشان دادند، پیوند سلول های بنیادی عصبی نخاعی (NSCs) به نخاع آسیب دیده رت ها، نورون هایی عملکردی با تعداد زیادی آکسون های بلند ایجاد می کنند که باعث بازسازی نخاع می شوند. محققان امید دارند پس از بررسی ایمنی و کارایی این سلول ها در مدل های پریماتی، این سلول ها را در کارآزمایی های بالینی به بیماران پیوند بزنند. همچنین می توانند ازاین سلول ها در جهت غربالگری داروهایی برای بیماری های مغزی نخاعی از جمله ALS و اختلالات ژنتیکی مرتبط استفاده کنند.

استفاده از سلول های بنیادی به منظور بررسی مکانیسم بیماری های کبدی

کبد چرب، بیماری شایعی در جامعه است و در نتیجه بسیاری از بیماری‌ها و یا حالت‌های تغذیه‌ای در بدن ایجاد می‌شود. انباشته‌ شدن چربی در سلول‌های کبدی می‌تواند به التهاب این سلول‌ها منجر شود. مراحل اولیه بیماری معمولا خوش خیم است اما در برخی از افراد می تواند منجر به مشکلات شدیدی مانند سیروز و نارسایی کبدی شود. این مشکل که با چاقی ارتباط مستقیم دارد، شایع ترین بیماری کبدی در دنیا محسوب می شود اما در مورد نحوه بروز و پیشرفت آن اطلاعات اندکی در دست است.

محققین با استفاده از سلول های بنیادی در شرایط آزمایشگاهی، راهی را برای بررسی بیماری کبد چرب غیر الکلی که از هر سه نفر یک نفر را تحت تاثیر قرار می دهد، یافته اند. آن ها امیدوارند که از این ابزار جدید برای بررسی مکانیسم های زیستی دخیل در بیماری به منظور تست درمان های جدید استفاده کنند.

محققین دانشگاه ادینبورگ راهی را برای تولید سلول های شبه کبدی در آزمایشگاه یافتند که در آن سلول تولید شده رفتاری مشابه با هپاتوسیت (سلول کبدی) اولیه دارد. قرار دادن سلول های شبه هپاتوسیت در معرض غذای اضافی در آزمایشگاه با علائمی همچون کبد چرب غیرالکلی همراه است. محققین امیدوارند بتوانند از سلول های بنیادی در تولید هپاتوسیت انسانی جهت مطالعه مکانسیم بیماری زایی کبدی استفاده کنند.

ترکیب تکنولوژی سلول های بنیادی و هوش مصنوعی

از آنجایی که در سال های اخیر، هوش مصنوعی و یادگیری ماشین بهبود قابل توجهی داشته است. محققین دانشگاه Tampere نیز از ترکیب تکنولوژی سلول های بنیادی و هوش مصنوعی برای مطالعه کاردیومیوسیت های ضربان دار در کشت سلول استفاده کردند. رفتار ضربانی این سلول ها با استفاده از سیگنال های کلسیمی آنالیز شد. کلسیم برای تپیدن کاردیومیوسیت ها ضروری است و ضربان می تواند بوسیله لیبل های فلورسنس مانیتور شود.

در این مطالعه، کاردیومیوسیت ها از بیماران مبتلا به بیماری آریتمی ژنتیکی(CPVT)، سندرمQT طویل(LQTS)، یا کاردیومیوپاتی هایپرتروفیک (HCM) یا افراد سالم مشتق شد.

ضربان کاردیومیوسیت ها توسط نرم افزار ثبت شدند و سیگنال های موجود مربوط به یک سلول مشتق از یک فرد ناقل بیماری قلبی ژنتیکی و یا سلول های فرد سالم تفیکیک شدند. همین دستاورد بزرگ نشان داد نرم افزار و برنامه می تواند برای بیماری های قلبی مختلف تمایز قائل شود.

این مشاهدات مهم نشان داد که سلول های مشتق از iPSCها و هوش مصنوعی این پتانسیل را دارند که به عنوان یک ابزار تشخیصی استفاده شوند. در حال حاضر، بیماری های ژنتیکی عمدتا بوسیله آنالیزهای DNA شناسایی می شوند اما در بسیاری از موارد مشخص نیست که این تغییرات DNA واقعی و عامل بیماری هستند یا این که یک تغییر ژنتیکی بی اثر هستند. از این رو هوش مصنوعی و سلول های بنیادی می توانند به تصمیم گیری در این شرایط کمک کنند.

سلول های بنیادی چگونه شناسایی شدند

در سال ۱۹۶۰، دانشجویی تازه فارغ التحصیل از دانشگاه ساسکچوآن کانادا همراه با همکارانش، در مطالعات شان با یک یافته غیر قابل انتظار و غیر قابل چشم پوشی مواجه شدند. اگر چه در آن زمان آن ها به اهمیت یافته خود واقف نبودند اما در سال های حاضر همه از اهمیت این یافته و وجود سلول های بنیادی بی نهایت خرسند هستند و سعی در استفاده از آن ها برای درمان بیماری های مختلف دارند. در حدود۶۰ سال پیش، تیل محققی در انستیتو سرطان اونتاریو با همکارش ارنست مک کلوچ در حال بررسی اثر پرتابی بر روی موش بودند که موضوع جالبی را مشاهده کردند. آنها دریافتند موش هایی که برای ۳۰ روز دچار پرتو تابی با اشعه ایکس شوند، در صورتی که مورد تیمار با پیوند سلول های مغز استخوان قرار نگیرند می میرند. این موش ها مورد تزریق با مقادیر مختلفی از این سلول ها قرار گرفتند تا تعیین شود که چه تعداد سلول برای زنده نگه داشتن جانور مورد نیاز است.

چندین روز بعد از تزریق سلول ها، مک کلوچ نمونه های گرفته شده از موش ها را ارزیابی کرد. این خون شناس تجمعات کوچکی را روی طحال موش ها مشاهده کرد که هر کدام شامل نزدیک به ۱۰ هزار سلول مغز استخوان بودند. مک کلوچ مشاهده کرد که بین این کلونی های موجود در طحال و تعداد سلول های مغز استخوان پیوند شده رابطه مستقیمی وجود دارد اما به نظر این کلون ها از یک سلول ساده مشتق شده بودند. این سلول ساده همان سلول هایی هستند که امروزه ما آن ها را تحت عنوان سلول های بنیادی می نامیم. تیل و مک کلوچ، مشاهدات اولیه شان را در سال ۱۹۶۱ در مجلهRadiation Research to little fanfare منتشر کردند. در ادامه سیمینویچ که دانشجوی فوق دکترای تیل بود در مطالعاتش نشان داد که سلول های تشکیل دهنده کلونی، دارای اخلاف یا زادگانی هستند که خود می توانند کلونی های جدیدی را ایجاد کنند.

سیمینویچ در سال ۱۹۶۳ یافته هایش را منتشر کرد و جامعه علمی را متقاعد کرد که سلول های بنیادی خون ساز با توانایی کلونی زایی بالا در مغز استخوان وجود دارند. ویژگی خودنوزایی این سلول ها، ویژگی حیاتی و کاربردی آن ها است. از آن زمان تاکنون مطالعات زیادی بر مبنای این یافته ها صورت گرفته است و نه تنها نحوه تکوین آن ها را بررسی کرده اند بلکه از آن ها در درمان بیماری ها نیز استفاده کرده اند.

افزایش ترمیم بافت در موش های مبتلا به آسیب جمجمه به کمک جمعیت سلول های ناهمگن

تحقیقات انجام شده توسط محققان دانشگاه جانز هاپکینز، منجر به کشف دو نوع سلول بنیادی perivascular در دیواره رگهای بافت چربی شده است. نوعی از این سلول های بنیادی به نام pericytes منجر به رشد عروق خونی جدید می شود، و نوع دیگر از آنها به نام adventicyte، تشکیل سلول های استخوانی به نام استئوبلاست ها را القا می کنند. طی بررسی های انجام شده، محققان دریافتند که به منظور بهبود عملکرد استخوان در موش های مبتلا به آسیب جمجمه، استفاده همزمان از هر دو نوع سلول نام برده، موثرتر از زمانی است که هریک از آنها به تنهایی استفاده می شوند.

سلول های گرفته شده از بافت چربی در مطالعات مهندسی بافت برای بازسازی استخوان، مورد آزمایش قرار گرفتند اما نتایج حاصل، متفاوت با انتظارات این تیم تحقیقاتی بود.

نظریه غالب در درمان سلول های بنیادی که از چربی حاصل می شوند، این است که جمعیت سلولی ناهمگن به نحوی همکاری می کنند تا سرعت بازسازی بافت را افزایش دهند، به عبارتی این سلول ها هماهنگ با یکدیگر عمل میکنند. اما مکانیسم های سلولی یا مولکولی که منجر به ارائه این نظریه گردیده اند، مشخص نشده است. هدف از انجام این مطالعه جدانمودن زیرمجموعه های خاصی از سلول ها، به منظور بررسی عملکرد بهتر آنها است.

این مطالعه نشان می دهد که دو جمعیت سلولی مختلف نامبرده را می توان برای بازسازی بافت به صورت خاص و سودمند مورد استفاده قرار داد. طی فعالیت های مکمل دانشمندان، pericytes وadventicyte از نمونه های لیپوساکشن انسان جدا سازی شده اند.این تیم تحقیقاتی برای تعیین عملکرد هر نوع سلول، تعداد برابری از این سلول ها را به صورت جداگانه و ترکیبی، در موش های مبتلا به آسیب جمجمه به کار گرفتند. سپس پس از ۸ هفته، با انجام تصویر برداری توموگرافیک کامپیوتری _که برای ارزیابی با وضوح بالا از استخوان ها و بافت نرم مورد استفاده قرار می گیرد_ میزان ترمیم استخوان را مورد بررسی قرار دادند و دریافتند که تشکیل استخوان در موش هایی که ترکیبی از هر دو سلول را دریافت کرده بودند نسبت به موش هایی که فقط یک نوع سلول را دریافت کرده بودند با وضوح بیشتری قابل مشاهده بود.

همچنین تست های آزمایشگاهی دیگر در سلول های کشت شده نشان می دهد که سلول های pericytes باعث تحریک رشد رگ های خونی می شوند، و سلول های adventicytes تشکیل سلول های استخوان را تحریک می کنند.

به گفته دکتر جیمز : در آینده با توجه به این نقش های متمایز و مشترک در فرآیند ترمیم استخوان، استفاده از سلول های بنیادی به عنوان یک درمان ترکیبی موثر خواهد بود. با وجود اینکه در این مطالعه تعداد مشابهی از هر نوع سلول، مورد استفاده قرار گرفت اما فهمیدن این موضوع که آیا میتوان با این روش ها آسیب های وسیع تر استخوانی را مورد ترمیم قرارداد، همچنان حائز اهمیت است.